|
|
|
|
|
عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است ٬ قطع شود ولی تارهای آن هميشه می ماند عشق مانند جنگ است ، به راحتی شروع ميشود اما به سختی پايان میپذيرد عشق تازه از زمين است و عشق کهنه از بهشت وقتی عشق وجود داشته باشد هيچ خانه ای کوچک نيست عشق مانند جيوه در دست است ٬ اگر انگشتان خود را باز نگه داری می ماند ولی اگر دست خود را مشت کنی از ميان انگشتانت فرار ميکند عشق يعنی حمايت ٬ احترام و علاقه دو انسان به همديگر
وقتی عشق می آيد كسی نمی بيند ولی وقتی ميرود همه می بينند .
اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار .
بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد .
از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد .
وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند .
اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود .
نداشتن قسمتی از چيزهايی كه آرزو داريم قسمت پر ارزشی از خوشحالی است .
استاد هنرمند از سنگ آدم می سازد و مربی بی هنر از آدم سنگ .
هر فاصله ای می تواند به خوشبختی تبديل شود و هر خوشبختی و سعادتی می تواند به فاصله تبديل شود .
هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسی كه به آن اعتماد داشته ايم عمری فريبمان داده است.
آموخته ام.....كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر ميخواهد،فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدن او
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من
عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار
عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط احسان
|
|
||