تبليغاتX
کاش ادامه راه تکرار با تو بودن بود -
 

 

زمزمه كن..


من زمزمه هايت را دوست دارم.

زمزمه كن چهره ات را به خاطر مي آورم

  در آن هنگام كه مي خندي.


بخند، من خنده هايت را خيلي خيلي خيلي خيلي دوست دارم  .


زندگي زيباست آن هنگام كه دستان توست سايه بان تنهايي من  .


من دستهايت را خيلي خيلي خيلي دوست دارم


سرت را بر شانه هايم مي گذاري و  با من سخن مي گويي  

 

من شانه هايت را خيلي خيلي خيلي دوست دارم

 
كوه با تمام عظمتش ياراي مقابله با گامهاي مصمم من نيست 


وقتي بخواهم خاطرات را دربين شقايقهاي آن بيابم


من يادت را خيلي خيلي خيلي دوست دارم


آسمانها هم كوچكند وقتي در فضاي سيال نگاهت گم مي شوند


من نگاهت را خيلي خيلي خيلي دوست دارم


من حتي گريه ات رادوست دارم


آن هنگاميكه اشكها زگونه هايت برگيرنده آغوش من باشد 


ولي من هنگامه رفتنت را دوست ندارم .


وقتي مي روي به جاده أي كه تو را مي برد،

 حتي به سنگهائيكه پيش پايت قرار  مي گيرند حسودي مي كنم


وقتي مي روي حس مي كنم رهگذر قصه هايم خواهم ماند


ومن حتي رهگذر كوي تو بودن را

خيلي خيلي خيلي دوست دارم


وقتي در كنارم هستي مهر بر من مي بارد 


من حضورت را خيلي خيلي خيلي دوست دارم


و چه زيباست گردش در هوائيكه وجود تو آنرا

 عطر آگين كرده باشد

 
من بوي پيراهنت را خيلي خيلي دوست دارم


آن شاخه گلي را كه تو به من هديه كني مي بوسم .

  و 
اگرتو نخواني من آواز چكاوك را نمي خواهم 


من جاده هاي سرسبز وزيبا را نمي خواهم  اگر تو نباشي


من همان جاده تب دار كويري را مي خواهم

اگر مرا به تو برساند


من رنجي را كه در راه ديدار تو باشد دوست دارم


چرا كه من تو را دوست دارم.

تقدیم به کسی که در سخت ترین شرایط همراهم بوده و هست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط احسان  |